طنين صدا!



گاهي در گفتگو طنين صداي ما خود ما را پريشان مي‌سازد و به ادعاهايي مي‌كشاند كه اصلا با عقايد ما همخواني ندارد.


فردريش نيچه؛ انساني، بسي انساني؛ 333 

 

پ.ن.: العجب که این فرزند سه ساله شد و حتی خودم نیز به یاد نداشتم. ننگ خود شدیم و روزگار رحمی بر ما نداشت!

 

 





شكري است با شكايت


تو گفته بودي «ان مع العسر يسرا» و البته كاملش نكردي با «فان مع اليسر عسرا». آري: مع اليسر عسرا....




ديگه اين قوزك پا ياري رفتن نداره


روزهايي پر از خستگي و غمي در لايه‌هاي پنهان وجود را در شادي و لذت تصميمي ناگهاني براي سفر به جنوبي ترين شرق اين سرزمين گذراندم. احساس زيبا و پرطراوتي اينك وجودم را مي‌پرورد و من به روزهاي دراز و سخت پيش رو نگاه مي‌كنم. شايد هيچ كس هيچ زماني از لحظه تصميم براي اين سفر باخبر نشود. به ياد سهراب كه از شهر او نيز گذشتيم: بايد امشب بروم!



پ.ن.1: گم شدن (يا به تعبير بهتر دزديده شدن) گوشي تلفن همراه بهانه‌اي شد براي از دست دادن تمام شماره‌هاي ارتباطي با ديگران. هر كس علاقه‌اي دارد همچنان شماره‌اش را اين جوان نيز داشته باشد، برايم كامنت خصوصي بگذارد.


پ.ن.2: بيانيه 13 ميرحسين سرحالم آورد. به راستي آزادگي و تعهدش به آرمان برايم ستودني است. چه دشوار است در اين وادي و اين روزها موكد بر طبل پرهيز از كيش شخصيت كوبيدن.. اين روزها كه ديگران به سان علي دائي نشسته‌اند و در هر جمله‌اي كه بر زبان مي‌آورند حتما نام و نام خانوادگي و نام پدر خود را تكرار مي‌كنند تا حرص و شهوتشان به برجسته شدن نام خويش را به رخ كشند. برادرم، ميرحسين! تولدت مبارك، حتي اگر امروز نباشد! و حتي اگر ديگراني با جار و جنجال درست كردن بخواهند "رهبري" جنبش را در دست گيرند.. يقينا راه آرمان‌خواهي ما، برايمان ماندگار خواهد بود!