خواب خدا

 

خدا احتمالا 2n+1)Π) تاخير فاز داره. ما باس وايستيم يا اون باس بجونبه؟

 

پ.ن.: خودت كه مي‌دوني تو اين دو سال چه گله‌ها از تاخير فازت دارم، چقد گفتم بجنب، عقب مي‌موني؟ حالا همه ديگه فهميدن،‌ با اين برف خنده‌دار!

 

پ.ن.: ننوشتنم اين روزها نه از سر ياس و بي‌تفاوتي، كه به‌خاطر مشغله و درگيري بيش از حد است. اين روزها بايد ژورناليستي‌تر و در جايي رسمي‌تر چيزهايي بنويسم، لينك را حتما برايتان خواهم گذاشت. ممنونم از اين خوبي‌ها...

 

 

جایی دیگر

 

 

هنر علیه خشونت

 

 

پ.ن.: این روزها توان نوشتن نیست. شاید وقتی دیگر!

خوشم اومد ؛)

 

 

شهید دوم قانون است 

 

 

با اینا خستگیمو...

 

برگشتن به خونه و استراحت كردن و مفت خوردن و خوابيدن و غم دنيا نداشتن و مهموني رفتن و مهمون‌داري كردن و چاق شدن و رفقاي قديم رو ديدن و براي هزارمين‌بار به اين سوال جواب دادن كه «كي دَرسِت تموم مي‌شه؟» و دلت براي آرامش خونه خودت تنگ شدن و نگران كارهاي عقب‌مونده بودن و پشت‌سرهم مخاطب اين دعا كه «ايشاالله سال بعد با عروس ببينيمت» بودن و شبا تو كوچه‌هاي خلوت و تاريك شهري «كه دوست مي‌داشتي» قدم زدن همه يه طرف؛ بعدِ اين همه سال دوباره «اكشال نداره» رو از زبون كلاه‌قرمزي شنيدن يه طرف.