مهمان
امسال قراري بين ما نبود، ولي وقتي تو اومدي... چقدر خوب منو ميشناسي تو! حتما از قبل ميدونستي... چي بايد بگم الان؟ باشه، بزنيم به سيم آخر: خوش اومدي رفيق! بعدِ يه سال، ميدونم همين يکي دو روزو مهموني، اما هر سال با همين يکي دو روزت آتيشي تو دلم به پا ميکني و ميري... دلم تا محرم سال بعدت برات تنگ ميشه، از همين الان بگم.... حال و روزم امروزم با خيلي روزهاي ديگه فرق ميکنه، اما لعنتي نميدونم چه خبره که محرمِ تو هيچوقت با دفعههاي ديگه فرق نميکنه... ميبينمت دوباره رفيق! سال بعد همين روزا، همون موقع هم فکرِ رفتنت ميافتم و منتظر سال بعدت بمونم، مثل سال قبل، مثل هميشه... به راه باديه دانند قدر آب زلال.... خوش اومدي رفيق! بعد يه سال، ميدونم همين يکي دو روزو مهموني، بعدش آرزو به دلم ميمونه که کِي دوباره بياي، بهت بگم خوش اومدي رفيق! اما قراري با هم نذاريم، هم من ميدونم مياي، هم تو ميدوني منتظرت ميمونم، آره رفيق........