این روزها فراوان با آدرس سایتی روبرو میشوم که مدعی است با هر کلیک بر صفحه مورد نظر، شرکتهایی در دنیا هستند که پولی را برای کمک به گرسنگان جهان صرف مینمایند. البته سایت مورد نظر نه نشانی از یک سازمان معتبر بینالمللی بر خود دارد، نه اطلاعاتی درباره شرکتهای اشاره شده به ما میدهد و نه حتی پس از کلیک کردن ما را از فرایندی که به کمک این شرکتها به گرسنگان منتهی میشود باخبر میسازد و البته این سوال نیز برای من مطرح بوده است که شرکتهایی که اینقدر در حق بشریت لطف دارند، چرا برای کمک کردن به گرسنگان معطل کلیک بنده و شما میمانند و خودشان راسا اقدام نمیکنند و از سوی دیگر اگر میتوان با هر کلیکی گرسنهای را از گرسنگی نجات داد، چرا ما ننشینیم از صبح تا شب روی آیتم مورد نظر کلیک نکنیم تا یکشبه مشکل تمام گرسنگان عالم را حل کنیم و بعد برویم به دنبال حل مشکلات دیگر دنیا؟ در واقع میخواهم بگویم این سایت به نظر من از جمله سایتهایی است که هر از گاهی در دنیا پیدا میشوند و بیش از همه نیز ما مردم مهربان و .. جهانسومی هستیم که بدون هیچ بررسی و تحقیقی نیات خیرخواهانه خود را به سادگی به بازی میگذاریم... اما الان بحث من این نیست. من میخواهم بحث خود را با فرض پذیرش صحت ادعاهای این سایت پیش ببرم. در واقع، اینکه بپذیریم میتوانیم با کلیک کردن بر روی یک آیتم در صفحه وبسایت گفتهشده، گرسنهای را از گرسنگی برهانیم.
چرا نباید به گرسنگان جهان از این طریق کمک کرد؟
از جمله اتفاقاتی که با گسترش مدرنیته در سطوح مختلف در جهان روی داد، پنهان نمودن بار خشن واقعیتهای زندگی از انظار و تلاش برای تلطیف آنها بوده است. مثلا در خیلی از موارد مجازات اعدام به عنوان یک مجازات خشن کنار گذاشته شد و جای خود را به حبسهای درازمدت –حتی تا حبس ابد- داد و در نتیجه پرسش از اساسِ مشروعیت چنین مجازاتهایی به کناری نهاده شد. "بدن" و بهویژه "بدنِ زن" از ملک مطلق مردانِ حاکم بودن خارج شد، اما در چارچوبی حتی زیباشناختی، در چنبرهی تبلیغات اقتصادی و نظام مسلط سیاسی گرفتار ماند. در حالیکه این بار کسی از خشونت عریان در این روابط سخن نمیگفت. تفتیش عقاید کلیسا، جای خود را به سیطره عقل سلیم داد و از آن پس فرد در عین حال که حق اندیشیدن را با خود یدک میکشید، امکان اندیشیدن بر خلاف آموزههای عقل سلیم را نداشت. و هزاران مورد دیگر از همین قبیل.
از جمله حوزههای مهمی که مدرنیته توانست به خوبی بر خشونت ظاهری آن غلبه نماید، آموزههای فردمحور آن بود. پرداختن صرف به منافع خود و مجاز دانستن استفاده و بهرهکشی از دیگران در راستای رسیدن به اهداف شخصی از جمله آموزههای محوری در مدرنیته بود که چندان با روح اجتماعدوست انسان همخوانی نداشت. در حالیکه غرب مدرن، برای پیشرفت و ترقی خویش کاملا به این آموزهها وابسته بود. آنچه در دوران استعمار بر کشورهای مستعمره –به نام متمدنسازی و رهایی از بربریت- صورت گرفت تنها یک بعد این ماجراست. بهرهکشی از حاشیهنشینان شهری و افراد پاییندست اجتماع برای افزایش تولید و سود سرمایهداران بعد دیگر و به شدت "عیان" آن است. بعدی که خود را در دل دنیای متمدن نشان میداد. یک شهروند لندنی یا پاریسی، در قرون 16-17 و 18 با کارگران خردسال و زنانی روبرو میشد که با اندام نحیف خود در برابر دستمزدی ناچیز روزی دستکم 12 ساعت کار طاقتفرسا را به جان میخریدند تا دستمزد اندک خویش را برای کمک به خانوادهای که در اثر تحول نظام اقتصادی –از کشاورزی به صنعتی- دچار بحران شده بود، از مرگ نجات بخشند. بسیاری از این کودکان و زنان، برای رسیدن به محل کار خود مجبور میشدند بیش از یک ساعت را پیاده طی کنند و از همینرو برای بسیاری از آنها به صرفهتر بود که شب را پشت درهای کارخانه بخوابند تا اینکه رنج بازگشت به خانهی سوتوکور خویش را به جان بخرند.
راهحلی برای این مصیبت –که میتوانست بحرانی اجتماعی را به دنبال داشته باشد- یافت میشد؟ آری! نظام سرمایهداری، دوباره چاره را در حذف خشونت عیان و همزمان با آن کمک به ارضای حس نوعدوستی انسانها یافت. گسترش موسسات خیریه و همچنین مکانیزمهای حکومتی برای ساماندهی به وضعیت کارگران تحت استثمار از جمله مهمترین این استراتژیها بود. ساماندهی، کارگران را از دید شهروندانِ لطیف دور مینمود. اما خیریه کارکردی بس مهمتر داشت. خیریه این شرایط را برای افراد فراهم میآورد که در عین حال که خود را از واقعیتهای خشن اجتماعی دور نگاه میدارند، با مشارکت در امور خیریه، حس نوعدوستی خویش را ارضا نمایند و در واقع وجدان شهروند جامعه صنعتی از خود و کارکرد اجتماعیِ خویش راضی باشد. در نتیجه، بسیاری از افراد بدون اینکه هرگز با حقیقتی به نام "فقر" روبرو شده باشند، به فقرا کمک میکردند. این در حالی بود که آنها با تمکین از نظام بهرهکشی سرمایهداری، عملا خود، در تولید و بازتولید این فقر سهم اساسی داشتند. تمهید نظام سرمایهداری البته کارگر افتاد و شهروندان دغدغهمندِ ما، همزمان به نحوی وجدانی ارضا شده و مشروعیت نظام مسلط را میپذیرفتند.
در دام این ترفند افتادن، البته میتواند ما را دارای وجدانی آسوده گرداند، اما هرگز ما را به چارهجویی برای نظام نابرابری و بیعدالتی هدایت نمیسازد. از همینروست که من معتقدم مشارکت در طرحهایی چنین، که برای فرد این امکان را فراهم میآورد که بدون ذرهای زحمت –فقط با یک کلیک- وظیفه انسانی خویش در قبال همنوع را انجام داده باشد و بر این اساس بتواند با خیالی آسوده به زندگی خویش در نظام موجود –که نظام استیلای سرمایهداری است- ادامه حیات دهد، در واقع تمهیدی است برای فریب دوباره همین شهروند و کمک به تحکیم و ادامه تمکین او از ارزشهای نظام سلطه. آنچه در اینجا اتفاق میافتد، البته ممکن است شبی گرسنهای را سیر کند، اما هرگز ما را به "رهایی" رهنمون نمیشود. پس، دوستان! بیایید به گرسنگان عالم کمک نکنیم! این راهش نیست.
پ.ن.: دوستی در کامنتی خصوصی، سوالی را مطرح نموده بود. آدرس ایمیلی که وارد کرده بود اشتباه بود و در نتیجه برای من امکان پاسخگویی نبود. خواستم از اینجا اشاره کنم که برطرف کردن مشکل پیشآمده از تواناییهای من خارج است و در نتیجه اگر جوابی ندادم، حمل بر بیادبی یا بیتوجهی نشود. منتظر آدرس صحیح ایمیل هستم.
پ.ن.: این پست با شب اول ماه رمضان قرین شده است. سنت نیکی در میان اهل سنت هست و آن اینکه در آغاز رمضان، همدیگر را بشارت میدهند و میگویند: رمضان مبارک!
فَلَم اَرَ مولی کریما اَصبِر علی عبد لئیم، منکَ عَلَیَّ یا رب. انک تدعونی، فَاُوَلّی عنک و تَتَحَبَّبُ اِلَیَّ، فاَتَبَغَّضُ الیک و تَتَوَدَّدُ اِلَیَّ، فلا اَقبَلُ منک...
خدایا! خداوند مهربانی صبورتر در حق بندهای فرومایه، از تو به خود نیافتم. تو مرا میخوانی و من روی برمیگردانم، و مرا دوست میداری و من بغض تو را به دل میگیرم، و به من مهر میورزی و من از تو نمیپذیرم....