رابطه‌ي جنسي از جمله مقولاتي است كه انديشه سياسي در طول تاريخ خود همواره از آن حذر داشته است. در واقع، با وجود آنكه ادبيات فولكلور سياسي معمولا اين مقوله را در مسائل سياسي رديابي مي‌كرده است، انديشه سياسي آگاهانه آنرا امري نامربوط به زندگي سعادت‌مند مي‌شناخته است. از يونان باستان تا پيش از دوران معاصر همواره به مقولاتي چون شهوت و رابطه‌ي جنسي به عنوان اموري بي‌ارزش و نامناسب مي‌نگريستند و به همين خاطر است كه مي‌بينيم اين نكته يكي از معدود نقاط اشتراك انديشه سياسي در دوران كلاسيك و دوران مدرن به شمار مي‌رود. چرا؟ من فكر مي‌كنم قسمت عمده‌ي اين "هراس" از مقوله‌ي هم‌خوابگي (براي پرهيز از فيلتر شدن از اين نام استفاده مي‌كنم!) برمي‌گردد به تاثير ادبيات سياسي فولكلور بر انديشه سياسي. در واقع اين امري همه‌گير بوده است كه همواره در پس هر فتنه‌اي و يا جنگ و كشتاري دست پنهان زني ديده شود كه جز فتنه‌انگيزي (آنهم با بهره‌مندي از نيروي جاذبه‌ي جنسي) كار ديگري ندارد. يعني در عين اينكه همواره پذيرفته شده است كه زنان مي‌توانند محاسبه‌گران موفقي در عرصه‌ي سياست باشند، ارجاع "بدذاتي" به آنها مانع از آن بوده است كه جز بدي از حضور زن در عرصه‌ي سياست و اجتماع گفته شود. دريدا به خوبي به "محروميت دوجانبه" زنان در اين زمينه اشاره مي‌كند. او تاكيد مي‌كند كه ادبيات سياسي كه خود را در طول تاريخ بازتوليد مي‌كند، همواره به گونه‌اي بوده است كه زنان را از ورود به عرصه‌ي اجتماع بازدارد. از همين‌روست كه مثلا در ادبيات انديشه سياسي مربوط به عشق و دوستي هرگز نامي از عشق ميان زن و مرد و يا زن و زن نمي‌رود و آنچه بيان مي‌شود تنها رابطه‌ي ميان دو مرد برنا است كه اتفاقا عشقي به جنس زن ندارند. دريدا از همين امر استفاده مي‌كند تا به ما متذكر شود دوستي و عشق را جز در دل انديشه سياسي نمي‌توان بررسي كرد، چرا كه اساسا مقوله‌اي سياسي است.

در ادبيات سياسي فرهنگ ما نيز اوضاع چندان تفاوتي نداشته است. هنوز هم حتي در ميان كساني كه براي حقوق زنان مبارزه مي‌كنند كساني يافت مي‌شوند كه در خانه‌ي خود به گونه‌اي ديگرند و ترجيح مي‌دهند به نوعي "زن" را مطيع خود نگاه دارند، حالا چه با اصرار به او براي عدم مشاركت در اين امور و چه با اصرار به مشاركت در اين امور. اين‌گونه است كه در بسياري از موارد مربوط به زنان، مرداني را مي‌بينيم كه با نگاهي مردانه تنها به دنبال "مساوات ميان مرد و زن" هستند و البته به همين طريق مردسالاري موجود را بازتوليد مي‌كنند (اينجا زن است كه بايد با مرد مساوي شود و اين چيزي جز مرد شدنِ زن نيست. يعني همچنان اين مرد است كه جنس مطلوب به شمار مي‌رود).

به حاشيه نروم. نكته مهم ديگري كه بايد در نظر داشت گره خوردن نام زن و شهوت در فرهنگ و سياست است. از ايلياد گرفته تا مكبث و در ادبيات خودمان در شاهنامه و داستان‌هاي منظوم و منثور ديگر (ما تقريبا اثر نويني در اين زمينه نداريم) همواره زن "فتنه" بوده است و اين فتنه ناشي از شهوت‌انگيزي اوست. از اينرو بايد همواره از ورود وي به عرصه‌ي سياست برحذر بود. از سوي ديگر هر نوع مواجهه‌اي با برداشت معمول از جنس زن نيز مقوله‌اي كاملا سياسي است و واكنش‌هاي سياسي را به دنبال خواهد داشت. در نظر بگيريد كه روحانيون ما بيش از يك دهه با هر رفتار رضا شاه مدارا كردند و آنچه باعث شد كه عليه او برآشوبند، "كشف حجاب" از "زنان" بود. در حاليكه تغيير الگوي پوشش مردان در همان زمان كمترين مخالفتي را برنينگيخت. اين مسئله حدود چهار دهه بعد هم از سوي انقلابيون به عنوان برگ برنده‌اي در مقابل حكومت "فاسد" پهلوي مورد استفاده قرار گرفت. بعد از انقلاب نيز از جمله اولين اقداماتي كه در نظام انقلابي آغاز شد،‌ يكسان‌سازي الگوي پوشش زنان بود. الگويي كه تنها يك پوشش نبود، بيش از آن، نوعي ايدئولوژي براي مقابل با مظاهر تمدني غرب بود كه از مهم‌ترين آنها "برهنگي زنان" بود. توجه داشته باشيد كه عبارات استفاده شده هم به نوعي با "شهوت" مرتبطند.

در طول اين سال‌ها نيز همواره مسئله‌ي "شهوت انگيزي" زنان مقوله‌اي سياسي بوده است و اتفاقا معمولا بزرگترين سياست‌مداران ما در اين باره سخن گفته‌اند. توجه داشته باشيد كه لزوم توجه به مقوله‌ي "صيغه" به عنوان راهي براي رهايي از "فساد" دامن‌گير جوانان، اولين بار از سوي آقاي هاشمي در زماني مطرح شد كه ايشان "رييس‌جمهور" اين مملكت بودند و پس از آن نيز در قالب طرح "خانه‌ عفاف" از سوي عده‌اي از نمايندگان مجلس مطرح شد و اكنون نيز از سوي "وزير كشور" (كه او را مي‌توان مهم‌ترين مقا دولتي پس از رييس‌جمهور دانست) مطرح مي‌شود.

صيغه راهي براي رهايي از فساد است. چرا؟ چه فرقي ميان صيغه و روابط آزاد دختران و پسران است؟ تنها يك تفاوت عمده مي‌توان در اينجا ديد: در صيغه،‌ مشاركت‌كنندگان مي‌پذيرند كه در چارچوب تعيين‌شده از سوي دين سياسي (كه در خصوصي‌ترين امور آنها يعني هم‌خوابگي هم تصميم‌گيرنده‌ي اصلي است)  حركت كنند. در اين صورت چون شهوت به گونه‌اي هدايت شده است كه ديدگاه غالب درباره‌ي دين سياسي (با اين نگاه كه راه‌حلي براي تمام مشكلات دارد و از اينرو شايستگي لازم براي حكومت را دارد) را تاييد مي‌كند،‌ امري خطرناك نيست،‌ اما در هر صورتي غير از اين، شهوت و همخوابگي به عنوان مقوله‌اي كه دين سياسي حاكم را به حاشيه مي‌راند امري خطرناك است و از آن بايد پرهيز كرد. بدين طريق نياز جنسي (كه فرويد به خوبي نشان داده است كه چه تاثير جدي در رويكردهاي ما در زندگي دارد) به گونه‌اي هدايت‌شده و در راستاي بازتوليد سياست حاكم عمل مي‌كند و از اينرو امري مطلوب است. از سوي ديگر جواناني كه به طرق مختلف تحت فشار جنسي هستند، با پذيرش اين تنها راه موجود براي ارضاي خود،‌ ناآگاهانه و يا ناخواسته، گفتمان سياسي حاكم را بازتوليد مي‌كنند.

چه بايد كرد؟ چه راهي را براي حذر از بازتوليد و تحكيم گفتمان حاكم مي‌توان برگزيد كه همزمان نياز غير قابل انكار جنسي را نيز ارضا كند؟ تنها راه‌حلي كه اينك به ذهن من مي‌رسد جنگيدن عليه تقدس "باكره‌گي" است. باكره‌گي و تقدس آن از جمله مقولات مورد استفاده گفتمان حاكم براي بازتوليد خود در فضاي سنتي ذهن ايراني است. ما با پذيرش اين تقدس، اگر چه آنرا براي خود امري مربوط به اخلاق فردي تعبير مي‌كنيم، در واقع به ماندگاري سيستمي كمك مي‌كنيم كه معمولا علاقه‌اي به ادامه حيات آن نداريم. در واقع، در حاليكه كار خود را كاملا مربوط به مزاج فردي خود مي‌دانيم، در عمل، كاملا سياسي عمل مي‌كنيم و در اين كنش نيز كاملا "ضد" خود هستيم.

پيش از اين در جايي اشاره كرده بودم كه در حال حاضر تنها جنبش زنان را جنبشي مي‌دانم كه قابليت جدي براي به چالش كشيدن گفتمان حاكم را دارد. اما بايد توجه داشت كه اين قابليت براي بالفعل شدن نيازمند فداكاري‌هايي است كه گريزي از آنها نيست. رابطه‌ي جنسي به عنوان يك امر سياسي يكي از مهم‌ترين مقولاتي است كه در اين راه بايد مورد استفاده قرار گيرد. قطعا اين ايراد به من گرفته خواهد شد كه به عنوان "مردي" كه خبر از درد "زن" بودن در اين اجتماع ندارم سخن مي‌گويم. نه! من مي‌دانم آنچه مي‌گويم دستكم در زمان نزديك امكان همه‌گير شدن ندارد، چرا كه "تقدس بكارت" امري دروني شده در ميان زنان ماست و به اين راحتي قابل كنار زدن نيست (هرچند كساني ممكن است به بهانه‌هاي مختلف پرهيز از رابطه‌ي جنسي را به "مزاج" خود ارجاع دهند، اما وقتي اين ارجاع عموميت مي‌يابد بدان معنا است كه اين تنها يك "مكانيزم دفاعي" به نام "انتقال" است و مسئله اصلي همان دروني‌شدن "تقدس بكارت" است). من اين را به خوبي مي‌دانم و علاوه بر اين نيز مي‌دانم كه از موضع "مرفه بي‌درد" (يعني مرد) به اين مقوله پرداخته‌ام،‌ اما نمي‌توانم منكر آن شوم كه آنچه گفتم به راستي مسئله‌اي جدي در جامعه ماست و تا زماني كه چاره‌اي اساسي براي آن انديشيده نشود، روند بازتوليد گفتمان حاكم ادامه خواهد يافت، آنهم به دست خود ما،‌ مخالفان جدي اين روند!

آري! نقطه‌ي اميدي نيست. مي‌دانم! اما دست‌كم مي‌توان آگاه بود و آگاهانه به بازتوليد گفتمانِ مخالف پرداخت،‌ اين تنها نقطه‌ي اميد باقيمانده است و تنها نقطه‌اي كه ما را به آينده‌ي دور پيش مي‌برد...

 

****

 

نطفه‌ي اصلي اين متن در زماني در ذهنم شكل گرفت كه صحبت‌هاي وزير كشور درباره‌ي صيغه را شنيدم، اما مشغوليت‌هاي متعدد روزمره (كه مهم‌ترين‌شان پايان‌نامه بود) مرا از نوشتن در اين باره بازداشت. آنچه در اينجا مي‌بينيد، بخش‌هايي از آن تراوشات است كه تا كنون در ذهنم مانده است و طبعا (مثل بقيه تراوشات ذهن من) از نظم منطقي برخوردار نيست. باز هم ببخشيد كه اينقدر طولاني شد.