1-    آريل دورانت، همسر ويل دوررانت مولف مشهور كتاب تاريخ تمدن، در كتاب مشترك‌شان –دو زندگينامه- به ماجراي سفر به هندوستان اشاره مي‌كند و حضور در معبدي بودايي. اين معبد سرتاسر منقش است به تصاوير بودا در حال مجازات گناه‌كاران. آريل مي‌گويد اين صحنه به خصوص براي ويل بسيار اعجاب‌انگيز بود، چون او تصور مي‌كرد بودا آخرين فردي خواهد بود كه در اين دنيا ممكن است دست به انتقام و مجازات بيالايد. راهب معبد در توضيح اين تصاوير به نكته جالبي اشاره مي‌كند. او مي‌گويد مومنان را تنها با "ترس" از مجازات است كه مي‌توان مومن نگاه داشت و از اين روست كه حتي تصاوير معابد بودايي هم بايد منقش به تصاوير مجازات باشند.

2-    سال گذشته، در شب نيمه شعبان، در گفتگويي با يكي از دوستان، به او گفتم كه "مهدي" را بيشتر افسانه مي‌دانم تا واقعيت. اما افسانه‌اي كه به راستي براي زندگي بدان نيازمنديم. هنوز نظرم چندان عوض نشده است. هنوز هم نمي‌توانم فهم درستي از "امام غايب شيعه" داشته باشم. اما بدون آن هم نمي‌توانم زندگي كنم.

3-    "مهدي" يا يك افسانه است و يا در صورت وجود، امامي بسيار دور از دسترس است. به نظر من هنوز بسيار زود است كه دنيا به آخر خود برسد. اين واقعه شايد در هزاران سال بعد روي دهد. اما ما به نزديك ديدن آن بيش از پذيرش دوري آن نيازمنديم.

4-    چرا؟

5-    من هميشه يك ايده‌اليست رمانتيك بوده‌ام. رمانتيسمي كه سويه‌هاي جدي مذهبي در خود دارد و اساسا خود را فردي مذهبي مي‌دانم. هر مذهبي بيش از هر چيز بر اساس آنچه براي آينده وعده مي‌دهد مشخص مي‌شود و كمتر بر اساس آنچه در تفسير وضع موجود مي‌گويد. نقطه‌ي قوت آيين آن است كه به شما بگويد در پيشبرد زندگي خود به سمت و سوي مطلوب، چه سويه‌هايي را بايد دنبال كنيد. مذهب بدون تصوير آينده‌ي مطلوب و ارائه تمثيلي براي رسيدن به آن شايد چيزي كم دارد.

6-     انتظار براي آينده‌ي مطلوب، موقعيتي است كه به زندگي پوچ انساني معنا مي‌دهد. وضعيتي كه تنها با تلاش براي هر چه شبيه‌تر و نزديك‌تر شدن به قهرمان آخرالزمان عملي مي‌شود. اين آينده بيش از آنكه چيزي قابل دسترس باشد، در "تلاش" معنا مي‌يابد و به راستي اگر امر مطلوبي دست‌يافتني بود، انگاه چگونه مي‌توان آنرا "امر مطلوب" دانست؟

7-    براي من فرقي نمي‌كند ايده‌آل مطلوب ما مسيح مصلوب باشد يا كالكي و يا بودا، يا سوشيانت و يا مهدي. آنها همگي يك نفرند. كساني كه الگوهاي وعده‌بخش وضعيت هر چه بهتر انساني هستند، آنها خواهند آمد. چرا كه انسان همواره نيازمند اين مطلوبيت است و هر زماني بيش از زمان ديگر. در حالي كه آنها هرگز نخواهند آمد.

8-    اين ايده‌ال‌ها معمولا در سنت‌هاي مذهبي، با ويژگي‌هاي چون كشتار و انتقام‌جويي شناخته مي‌شوند. اما من معتقدم اين همان ماجراي بوداي مُنتقم است. اين بيشتر يك دروغ تاريخي است، دروغي كه كساني آنها را مطرح مي‌كنند و به خورد مردم مي‌دهند كه ادامه سلطه‌ي خود بر قلوب مومنين را منوط به "ترس آنها از مجازات" مي‌دانند (در اينجا به فصل شاهكار "برادران كارامازوف ارجاع مي‌دهم: بازپرس بزرگ. كسي كه مسيحِ بازگشته را به محاكمه مي‌‌‌‌‌‌ كشد).

9-    من منتظرم، منتظرم موعودي كه من خواهم بود. موعودي كه بيش از همه "بازمي‌گردد" تا "انسان" را به وضعيت مطلوب راهبر شود. همانجا كه اتفاقا در آن از محاكمه و مجازات خبري نيست: جايي براي زندگي با انسان‌ها.

10-                        نيمه شعبان سال گذشته، وقتي پس از پايان گفتگو با دوست خوبم از او جدا شدم، smsي را براي او و ديگران دوستانم فرستادم. نمي‌دانم او در هنگام مواجهه با آن به چه مي‌انديشيد، اما هرگز از آن پيام پشيمان نشدم. به راستي نيمه‌ي شعبان كه تولد حضرت مهدي است، براي من با بيتي از حافظ معنا مي‌شود. بيتي كه تمام هستيِ وعده‌داده‌شدگان را به تصوير مي‌كشد:

              خوشتر از عيش و صحبت باغ بهار چيست؟

              ساقي كجاست؟ گو سبب انتظار چيست؟