1- زمان زيادي نمي‌گذرد از روزي که برادرم  از حيرت خود در ميانه‌ي انتخاب بين ماندن و رفتن برايم گفت. آن‌روزها برايش پاسخي نوشتم و آن ماجرا به گونه‌اي ديگر گذشت. از آن زمان، او به راهي رفت که در نهايت نه مخيرِ ميانِ ماندن و رفتن، که مجبور به رفتن شد و چه غم‌انگيز بود اين ماجرا... هنوز هم دلهره‌هاي اين رفتن با ما است و تا مدت‌ها خواهد بود. برادرم! چه بگويم؟ ...

2- آن روزها به او گفتم به گزينه‌هاي بيشتر فکر کن، راستي آيا تنها همين دو گزينه نزد توست؟ خود را از ديگر گزينه‌ها غافل نگاه مدار.. اما حالا مي‌فهمم که به راستي مواقعي هست که جز دو انتخاب بيشتر نيست: بر لبه راه رفتن و البته فراموش نکن که "بايد" انتخاب کني، وگرنه "مجبور" خواهي شد به يکي از اين دو....

3- آنجا که بر لبه مي‌روي، حتي امکان تاخير در انتخاب هم نيست. اينجا مرز پاياني است، يا هر چه زودتر انتخاب مي‌کني و يا... تمام هويت خود را  در اينجا به آزمون مي‌گذاري...

4- روز رفتنت برادر، آغاز روزه‌ي سکوت من بود و تو به ياد داري که چه پريشان بودم از راهي که بايد بپيمايم و چه سخت بود که در چنان شبي که شايد آخرين وداع ما تا سال‌ها باشد... اما بايد انتخاب مي‌کردم. من سکوت را برگزيدم..

5- هستي قواعد گفت‌وگو را بهتر از همه‌ي ما مي‌داند. چه نغز گفته است گادامر در هستي ما: "مکالمه‌اي که ما هستيم". بايد به ياد مي‌داشتم که هستي نيز گاهي سکوت مي‌کند تا تو را بشنود: مکالمه‌اي که تو هستي...

6- گاهِ سکوت هستي، گاهِ انتخاب توست، بر لبه و ميان ذوحدين؛ ميان ماندن و رفتن، ميان خنده و گريستن، ميان مرگ و حيات.. آنها که با انتخاب خود، ناميرا مي‌شوند، در سکوتِ هستي، لب گشوده‌اند به انتخاب..

7- هستي سکوت کرده است و هنگامِ من فرا رسيده. ميان ماندن و رفتن اين بار حکايت من است و ديگر مي‌دانم که جز اين دو انتخاب نيست. با خودم به بازي مي‌نشينم و هستي نظاره‌گر آن است. خوشنودم که از سکوت هستي باخبر شدم و دلواپس آنم که براي اين لحظه‌ي دشوار هرگز آماده نبودم. به ياد حافظ مي‌افتم که روزها پيش به من گفته بود و من نشنيدم:

در مقامات طريقت هر کجا کرديم سير     عافيت را با نظربازي فراق افتاده بود..

8- "ماندن" را برمي‌گزينم، هرچند چشم‌انداز آن تاريک است و "رفتن" را به کناري مي‌نهم، اگرچه وسوسه‌برانگيز است. هنوز اما در هراسم و کمي ترديد: من آماده‌ي اين معرکه نبودم.. مي‌ترسم...

9- تو، که با تو به آرامش دل مي‌رسم، راستي! حرف‌هاي مرا شنيدي، اما چقدر صادقانه بود؟ به من مي‌گويي؟... قرار من و تو امشب.. اگر وقت شنيدن من باشد...