25 آگوست
خدای را بندگانند که کس طاقت غم ایشان ندارد و کس طاقت شادی ایشان ندارد. صراحیی که ایشان پر کنند هر باری و درکشند، هر که بخورد دیگر با خود نیاید...
محمد شمسالدین تبریزی، مقالات شمس
باری، این است آموزهیِ من: آن که میخواهد روزی پریدن آموزد، نخست میباید ایستادن و راهرفتن و دویدن و بالا رفتن و رقصیدن آموزد. پرواز را با پرواز آغاز نمیکنند!
با نردبامهای ریسمانی بالا رفتن از بسی پنجرهها را آموختم؛ با پاهای چالاک از دکلهای بلند بر شدم. بر فراز دکلهای بلندِ دانایی نشستن برایم شادمانیِ کوچکی نبود.
..
من از بسی راهها و روشها به حقیقت خویش رسیدهام. من تنها با یک نردبام تا بلندایی بر نشدم که بر آن چشمانام در دوردستانام دور میزند.
و همیشه راه را به اکراه پرسیدهام. زیرا این کار همیشه با ذوق من ناسازگار است. خوشتر داشتهام از خودِ راهها بپرسم و جویا شوم.
رفتنام همه جویش بوده است و پرسش: و براستی، برای چنین پرسشها پاسخ نیز میباید آموخت! باری، این ذوق من است.
فردریش ویلهلم نیچه، چنین گفت زرتشت
پ.ن.: 108 سال پس از نیچه!
