آنانکه خاک را به نظر کیمیا کنند...
حدود 2 ماه پيش بود كه مقالهاي رو براي همايشي فرستادم و بعد از 1 ماه نتيجه ارزيابيها اومد كه بر اساس اون، داور محترم مقاله من رو به دلايل واقعا مسخرهاي رد كرده بود. مدتي پس از اين اتفاق، با توجه به اينكه تو اون حوزه كارهايي از قبل كرده بودم، به عنوان عضو كميته علمي همون همايش انتخاب شدم. چند روز پيش، جلسه همين كميته براي انتخاب داوران دوم براي مقالاتي كه رد شده يا براي اصلاح فرستاده شده بودند، بود. من و كسي كه مقاله من رو رد كرده بود، دقيقا روبروي هم نشسته بوديم. وقتي نوبت به مقاله من رسيد، رييس جلسه اعلام كرد كه اين مقاله نوشته كيه.. يكدفعه رنگ داور محترم پريد. به من نگاه كرد و با شرمندگي گفت: «من نميدونستم مقاله شما بوده، وگرنه..» من لبخندي زدم و اتفاقا تشكر كردم از نقدهايي كه نوشته بود (كه البته ننوشته بود!) و اينكه از اون نقدها در اصلاح مقاله استفاده كردم و از اين تعارفها. رييس دوباره پرسيد چه كسي رو براي ارزيابي دوباره مقاله پيشنهاد ميدن؟ و داور محترم گفت: «ارزيابي نميخواد، مقاله تاييده!».. و من بهش نگاه ميكردم و به مقالاتي كه او درباره «عدالت» و «حق» نوشته بود فكر ميكردم و پاياننامههايي كه در همين زمينهها بود و ايشون راهنما يا مشاور يا داور اونها بوده... نميدونم چقدر خودم با تبديل شدن به همچين آدمي فاصله دارم. مطمئنم اون هم يه روزي –كه جوونتر بوده- واقعا دغدغه عدالت رو داشته، بيشتر از اينكه اونو محكوم كنم، به راهي كه خودم بايد طي كنم فكر ميكنم.. راستي! ميشه اينجوري نشد؟
.....
ياد كتاب «نقش روشنفكران» (Representation of intellectuals) ادوارد سعيد افتادم. از اين كتاب دو ترجمه در بازار كتاب ايران هست. يكي به ترجمه آقاي «حميد عضدانلو» (با نام «نقش روشنفكر»، نشر ني) و ديگري به ترجمه كس ديگري كه نشر آگه چاپ كرده، فكر ميكنم با نام «وظيفه روشنفكري». من ترجمه دوم رو نديدم، اما با توجه به تبحر آقاي عضدانلو در حوزه سعيدشناسي، پيشنهاد ميدم اين كتاب رو حتما بخونيد. حداقل براي اونايي كه ميخوان واقعا روشنفكري با دغدغه اجتماعي –نه متفكري كه فقط داد و فرياد بلده- باشند، خوندن چندين باره اين كتاب حتما ضروريه:
«در نزد روشنفكران، سقوط در شيوههاي توجيهگرايانه و حقبهجانبي كه آنها را، تحت نام قوميت يا مليت خود، در انجام كارهاي پليد كور ميكند، هميشه ساده و عوامپسندانه است. اين مسئله خصوصا در دورانهاي اضطراري و بحران صادق است، مثلا صفآرايي در برابر پرچم، در زمان جنگهاي فالكلند و ويتنام، اين معني را ميداد كه مناظره درباره اينكه آيا جنگ عادلانه است يا خير مترادف با خيانت تعبير شود. اما اگرچه هيچ چيز نميتواند شما را تا اين حد منفور [عام و خاص] كند، يك روشنفكر بايد عليه اين گروهگراييها فرياد بزند و بداند بهايي كه پرداخت ميكند چيزي جز لعن و نفرينشدن نيست.» (سعيد، نقش روشنفكر، ص 83)
«اگرچه براي روشنفكر تضمين بقاي جامعه در دوران بحرانهاي ملي ارزش گرانبهايي است، ولي وفاداري او به جنگ گروهي، براي بقاي آن، نبايد باعث تخدير حس انتقادي او شود، يا ضرورياتي را كه هميشه ارزشي فراتر از بقا دارند به مسائل رهاييِ سياسي تقليل دهد. روشنفكر بايد از رهبران انتقاد كند، و در كنار ستيز اصلي، جايگزينهايي را معرفي كند كه اغلب در حاشيه بوده يا به عنوان مسائل غيرمقتضي كنار گذاشته شدهاند.» (ص 79)
پ.ن.: شايد هم پاسخگونهاي براي آنها كه اين روزها از نقدم بر نحوه رجوع به سيد محمد خاتمي به شدت برآشفتهاند. ![]()
![]()
پ.ن.۲: ادوارد سعید نوازنده پیانو هم بود (محض اطلاع یکی از دوستان)![]()