شب شد گريزون
امروز فيلم كوتاهي از ديدار ميرحسين و زهرا رهنورد با مادر سهراب اعرابي ديدم. ملت وقت وروودشون ميخوندن:
سر اومد زمستون
شكفته بهارون
گل سرخ خورشيد باز اومد
و شب شد گريزون
كوها لالهزارن
لالهها بيدارن
تو كوها دارن گل گل گل آفتابو ميكارن
توي كوهستون دلش بيداره
تفنگ و گل و گندم داره مياره
توي سينش جان جان جان
توي سينش جان جان جان
يه جنگل ستاره داره جان جان
يه جنگل ستاره داره..
لبش خنده نور
دلش شعله شور
صداش چشمه و
يادش آهوي جنگل دور...
احساس ميكنم هممون يه جورايي ته قلبمون مطمئنيم كه اين جنبش به نتيجه ميرسه و حتي اينكه اين پيروزي خيلي نزديكه! به نظر شما اين برداشت من درسته؟... اينكه لالهها بيدارن.....
+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و چهارم تیر ۱۳۸۸ ساعت 15:53 توسط محسن
|