تنش درست و دلش شاد باد و خاطر خوش
زنگ زده ميگه: راسته استادتونو گرفتن؟
ميگم: آره!
ميگه: خوش بحالتون. يعني اين ترم كلاساتون تعطيل ميشه؟ كاش 4 تا از استاداي ما رو هم ميگرفتن كلاسامون تعطيل ميشد.
خندهام ميگيره. تا حالا به اين جنبه ماجرا فكر نكرده بودم. اينكه بتوني حتي با تراژيكترين خبرها هم از موضع طنز برخورد كني. ياد روزي كه در «بم» بوديم ميافتم، با مهدي جعفريان، وحيد توكلي و مجيد ملكزاده. كه خدا شاهده كه اون روز تو اون فاجعه چقدر خنديديم، از ديوانهبازيهاي مجيد، از تلاشش براي پيدا كردن ميوه و كنسرو مجاني و ...
واقعيت اينه كه بهترين راه مقاومت در برابر فاجعههايي كه برامون پيش ميآرن، «خنده» است و «طنازي». اگه ما افسرده شيم و دل و دماغ همه چيز رو از دست بديم، حتما اونها به همون چيزي كه ميخوان رسيدن. اونا از ما نميخوان كه حرفاشونو باور كنيم؛ كه خودشون خوب ميدونن باور نميكنيم، اونا ميخوان ما افسرده باشيم، ناراحت و بيانرژي. اونوقت حكومت كردن به هر طريقي كه بخوان براشون آسونتر ميشه. كاري كه ما به راحتي در دامش ميافتيم و اونا به خواستهشون ميرسن. اين مدت هميشه از دوستام ميخواستم كه اعترافاتي كه پخش ميشه رو نبينن. شكي نبود كه كسي اين اعترافات رو باور نميكنه؛ ولي فكر ميكنين براي چي اين اعترافات پخش ميشد؟ يعني اونا خودشون نميدونن كه ما باور نميكنيم؟ چرا! اما اونا از ما باور نميخوان؛ عصبانيت ميخوان، خشم، ناراحتي و در نهايت افسردگي! نبايد اين امتياز بزرگ رو بهشون بديم.
اين روزا چقدر سخته ديدن اينكه ايرانيها حدود سه ماهه كه تقريبا هيچ جوك جديدي نساختن! اونهم تو اين همهمه كه هر اتفاقي سوژه مناسبي براي خنديدنه. ما بايد دوباره جوك بگيم؛ بخنديم؛ و داغ افسردگيمونو به دلشون بذاريم. اين بهترين راه مقاومته!
پ.ن.: اين حرفا اول از همه به خودم برميگرده! اين مدت خيلي از دوستان خوبم بودن كه يا تماس گرفتن و يا پيامك يا ايميل دادن كه من با كمال بيادبي جواب ندادم. هيچ غرضي نبوده الا ناتواني روحي از «تلفن»... مرا هم ببخشيد. بايد براي شادتر بودن خودم هم تلاش مضاعفي كنم. بيشتر...