احتمالا شما هم مناطق عجيب و شگفت‌انگيز زيادي در اين مملکت هزار چهره ديده‌ايد. اما همه چيز را کنار بگذاريد و به اين فکر کنيد که «آيا کلات نادري را ديده‌ايد؟» باور کنيد اين سوال از هر سوال ديگري درباره سرزمين‌مان مهم‌تر است.

درگيري‌هاي فراوان مربوط به برگزاري سومين دوره جشنواره فارابي، فرصت نوشتن در اين خانه را براي مدتي از من ستاند، و البته دغدغه‌هاي ديگري که جانِ نوشتن را! به هر حال، حضور پروفسور جان وودز استاد دانشگاه شيکاگو در جشنواره فرصتي برايم فراهم آورد تا سفري به مشهدالرضا و در واقع خراسان داشته باشم. سفري که برايم پر از نيکي و زيبايي بود. از محبت‌هاي صادقانه جان (و هديه‌اش در آخرين لحظات در فرودگاه به من که فقط من و او مي‌فهميم در آن موقعيت چنين هديه‌اي چه ارزش انساني بزرگي دارد، با بغضي که به همراه داشت)، تا زيارت حرمي که دلم برايش چه تنگ شده بود، و ديدار منطقه‌اي که از دوره راهنمايي که عکس کاخ خورشيد نادري را در کتاب تاريخ ديده بودم، برايم آرزو مانده بود؛ همه و همه از سفري بي‌نهايت دلپذير خبر مي‌دهد. اما بيش از همه آنچه رهاورد اين سفر بود ديدار دشتي به نام «کلات» بود، همانجا که کاخ خورشيد نادر نيمه تمام رها شده است تا اين پادشاه هرگز به آرزويش براي گذراندن پايان عمر و دفن شدن در اين منطقه نرسد. توصيف زيبايي بي‌نظير کلات کار سختي است. کلات را بايد ببينيد، در حدود 150 کيلومتري مشهد، با جاده‌اي که هرگز از آن سير نمي‌شويد، شهري که براي ورود به آن بايد از تونلي طولاني عبور کنيد، شهري که کوه‌هاي سرکش و در هم پيوسته اطراف، آن‌را به شکل قلعه‌اي طبيعي درآورده است (قلعه‌اي که به گفته جان، تيمور چندين بار براي فتح آن اقدام کرد، اما همواره ناکان ماند). کلات و جاده‌اي که به آن مي‌رسد بي‌نظيرند، دست‌کم در ايران. کلات را ببينيد!

 

 

عکس از اینترنت است.