صدام حسين، ديكتاتور خونخوار عراق، اين هفته اعدام شد. مرگ او، البته، براي عراقي‌هاي زيادي آرامش را به همراه خواهد داشت. عراقي‌هايي كه هنوز هم از ترس امكان بازگشت صدام به حكومت مضطرب بودند و هيچ چيز جز مرگ قطعي صدام نمي‌توانست آنها را از اين كابوس نجات دهد. يادم هست سال گذشته بود كه نتايج نظرسنجي‌اي را مي‌خواندم كه ميان ساكنان كشورهاي شوروي سابق صورت گرفته بود و نشان مي‌داد كه هنوز بسياري از ساكنان اين كشورها از استالين مي‌توسند، اگرچه نيم قرن از مرگ وي گذشته باشد. آري، به راستي، خونخواران چنان كارنامه‌اي از خود به‌جا مي‌گذارند كه مرگ آنها هم نمي‌تواند كابوس ادامه كارنامه را از ميان برد و اگر چنين نبود كه خونخوار، خونخوار نمي‌شد. از قضا در روز اعدام در شهرستان بودم كه و من صحنه‌هاي اعدام را ديدم. تاثير اين صحنه‌ها بر من چنان بود كه ترجيح دادم نوشتن درباره آن را اندكي به تاخير بيندازم تا اندكي از غليان احساساتم نسبت به موضوع كاسته شود. حال نكاتي را در اين‌باره مطرح مي‌كنم.

اعدام صدام، كاملا غيرقانوني بود. آنهايي كه روند دادگاه او را دنبال كرده‌اند خوب مي‌دانند كه نه قاضي بي‌طرف بود و نه حكم صدام از پيش نامعلوم. نمي‌خواهم بگويم كه او مستحق اعدام نبود. چرا كه اساسا قاضي نيستم و نمي‌توانم حكمي در اين‌باره صادر كنم. اما معتقدم اگر قرار است دادگاهي كه صدام را محاكمه مي‌كند از سنخ همان دادگاه‌هايي باشد كه صدام براي از ميان برداشتن مخالفانش به پا مي‌كرد، پس ديگر چه نيازي بود به سرنگوني حكومت صدام و اين‌همه مشكلات پس از آن؟ انحراف حكومت جديد از همين‌جا آغاز شد و اين انحراف كوچكي نيست. عدالت همه چيز است و بي‌عدالتي بنيان‌برانداز همه چيز.

شكل اعدام هم خود بسيار زننده بود. اعدام پاي چوب دار، زيبنده هيچ رهبري نيست، چه رسد به صدام كه خود را يك فرمانده نظامي مي‌دانست. صدام حسين مستحق آن بود كه تيرباران شود، تا با عزت يك فرمانده بميرد و نه آنكه همانند شهروندان عادي به دار آويخته شود. البته گويا بدن نيمه‌جان او چندان بر پاي دار دست‌وپا نزد، كه اگر چنين مي‌شد، گناه بي‌حرمت كردن يك رهبر تا ابد به نام رهبران عراق جديد نوشته مي‌شد.

به هر صورت، صدام اعدام شد؛ ولي –صادقانه بگويم- هنوز كابوس او حتي براي من هم پايان نيافته است. واي كه چقدر خودبزرگ‌بيني و عدم تحمل انتقاد بد است. كدام‌يك از ما يك صدام نيست؟ رهايي‌بخش ما از صدام درون كيست؟

راستي اگر امريكا به عراق حمله نمي‌كرد ماجراي صدام كي خاتمه مي‌يافت؟ من هنوز نمي‌دانم كه آيا مي‌توان دموكراسي را با زور براي ملتي به ارمغان آورد يا نه. ولي اين را مي‌دانم (و مطمئنم) كه اگر حمله امريكا به عراق نبود، حكومت بعثي هرگز پايان نمي‌يافت و مردم عراق همچنان زير يوغ اين جنايتكاران باقي مي‌ماندند. پس حتي اگر امريكا به اهداف اعلام‌شده‌اش در عراق هم دست نيابد، به خاطر سرنگون كردن حكومت صدام بايد به او دست‌مريزاد گفت.

اعدام صدام پايان منازعات در اين منطقه نيست. منازعات در اينجا ادامه خواهد يافت، چرا كه هم رهبران و هم روشنفكران كشورهاي منطقه هويت خود را بر مبناي نفي ديگري تعريف مي‌كنند. نتيجه بسيار ساده است: اتمام منازعات در اين منطقه مساوي است با بروز بحران هويت در اين كشورها. پس هرگز به آنجا نخواهيم رسيد.

 

عراقي‌ها خوشحالند و نفس راحتي مي‌كشند؛ مباركشان باشد. اميدوارم اين شادي مستدام باشد.