امروز فكر مي‌كردم كه حدود 2-3 ماهه كه غير از جوك‌هايي كه به شكل اس.ام.اس فرستاده مي‌شوند و يا چندتا ايميل فروارد شده، كه عموما هم نمي‌بينمشون، هيچ كس رابطه‌اي با من نداره. اين وبلاگ رو هم كه هر از چند گاهي، دو سه تا از دوستان مشخص چك مي‌كنند و البته غير از مصطفي و زهرا، كسي نظر هم نمي‌ده. از بين لينك‌ها هم كه خدر وبلاگ‌نويسي رو كنار گذاشته و سعيد هم گويا آدرسش رو عوض كرده و آدرس جديدش رو هم نداده. خودم هم گويا تنها كسي هستم كه  وبلاگ رو تقريبا هر روز چك مي‌كنم و البته غير از تغييراتي كه خودم در اون مي‌دم، تغيير خاص ديگه‌اي –منظورم نظراته- در اون ديده نميشه. البته قبول دارم كه يك قسمت اين ماجرا تقصير خودمه و به‌روز شدن‌هاي بي‌نظم باعث شده كه خيلي از دوستان از پيگيري وبلاگ خسته بشن. ولي واقعيت اينه كه بعضي از بچه‌هايي كه اون اوايل وبلاگ را،‌هر چند نامنظم، چك مي‌كردن، خيلي وقته كه ديگه اينورا نيومدن و فكر مي‌كنم كه اصلا يادشون رفته باشه....

هگل ميگه يكي از نيازهاي انسان، نياز به شناخته‌شدنه. مدعي نيستم كه از ديدن اينكه چند روز مي‌گذره و كسي به وبلاگ سر نمي‌زنه ناراحت و مايوس نمي‌شم، ولي از جهت ديگه هم برايم خيلي تجربه هيجان‌انگيزيه، بودن در يك فضاي مجازي و تلاش –دستكم- كم‌ثمر براي شناخته‌شدن. نميدونم تا كي وبلاگ نويس باقي خواهم ماند، ولي لااقل خوشحالم كه الان،‌هنوز وقتي تو وبلاگم مطلب مي‌ذارم احساس خوشبختي مي‌كنم. احساس يك آدم خوشبخت كه از از صفر شروع كردن و حتي تنها موندن هيچ هراسي نداره. من خوشبختم. چون زبان دارم...

 

*****************

 

از دوستاني كه مراجعه مي‌كنند، فقط يك خواهش دارم. اينكه مطلب مربوط به انرژي هسته‌اي رو بخوانن و حتما نظرش رو بگن. دوست دارم اگه امكان داشته باشه، حداقل تو همين فضاي كوچيك يك گفتگو درباره مسئله‌اي كه بر زندگي همه ما كاملا تاثيرگذار هست، صورت بگيره. ممنون.