كامنت‌هاي روزهاي اخير خيلي بيش از گذشته بود و من از اين بابت واقعا ممنونم. اما اگه اجازه بدهيد، فقط مي‌خواهم به چندتا از آنها پاسخي بدهم:

1- درباره كامنت آخرين مصطفي (اين‌بار تنها): اميدوارم اين تنهايي دليل خاصي نداشته باشه و خيلي زود تمام بشه. هيچ حسي خوبي درباره تمام‌شدن روابط عاشقانه ندارم و اميدورام كه حدسم هم غلط بوده باشد.

اما بحث خشونت و تشيع، البته احساس مي‌كنم اندكي غيرمنصفانه بود. من هر چه فكر كردم يادم نيامد كجا از قول گاندي در ستايش امام حسين عليه‌السلام خوانده بودم،‌ وگرنه حتما آنرا ذكر مي‌كردم. واقعيت اين است كه هيچ‌كس، حتي گاندي، از ستايش قيام عليه ظلم حذر نمي‌كند. اين يك اتفاق ميمون است كه همواره در طول تاريخ مشروع شناخته شده است و البته اگر اين‌كار نمي‌شد،‌ آنگاه ما چه قضاوتي درباره پدرانمان مي‌داشتيم؟ قيام كربلا قيام عليه ظلم بود و از اينرو بايد حساب آنرا كاملا از قتل و سوزاندن بدن كسي كه كاريكاتوري از پيامبر اكرم كشيده است، متفاوت دانست. درباره رضايت امام سجاد عليه‌السلام از قيام مختار هم ماجرا به همين شكل است. چرا از پناه دادن همان امام به حاكم مدينه –در ماجراي قيام حره- يادي نمي‌كنيم تا ميزان بيزاري ايشان از خون و خونريزي را ببينيم؟ قيام‌هاي بعدي شيعيان هم –كه البته عموما از حمايت امامان بي‌بهره بودند- قيام عليه ظلم بوده‌اند و من شخصا آنها را -  در نفسشان- قابل‌ستايش مي‌دانم. هرچند شايد در عمل اتفاقاتي افتاده باشد كه من اطلاعي از آنها ندارم.

در پست قبلي هم از اكمل نبودن دين اسلام –از ديد خودم- سخن گفتم. پرهيز از خشونت از جمله ويژگي‌هاي بي‌بديل اديان بودايي و هندي است كه همين ويژگي مرا آشكارا شيفته آنها نموده است. در ميان اديان توحيدي تنها فرقه كوچكي از مسيحيان به آن اعتقاد دارند كه با توجه به جمعيت‌شان چندان مورد توجه نيستند. البته قطعا در اديان شرق‌دور هم مي‌توان اشكالاتي يافت و ويژگي‌هاي اسلام را به رخ آنها كشيد. مهم آن است كه بگرديم و خوبي‌هاي تمام اديان را بپرستيم....

 

درباره مسئله Sent خودم هم كاملا حق با مصطفي است. من البته درنظر داشتم كه به اين مسئله اشاره كنم و البته كاملا به آن واقفم. اما در هنگامي كه از اشكال كار خودم در به‌روزرساني نامنظم وبلاگ مي‌گفتم، نوشتن اين مسئله را فراموش كردم. حق با شماست ولي خوب مرا كه مي‌شناسيد..

 

2- درباره مسئله نامه عذرخواهي هم گويا بيان من مبهم بوده است. چرا كه اساسا من هدفم يك نامه كاملا غيردولتي بود كه همزمان تكليف ما با نظام را هم مشخص كند. البته اين نامه به شدت از سوي حاكميت اين نظام به عنوان وسيله تبليغاتي استفاده خواهد شد، ولي سوال من دقيقا همين است كه ما تا كي بايد گفتمان غالب نظام را بپذيريم و همان را –هرچند به بياني آرايش‌شده- به خورد مردم دهيم. مگر هدف تغيير همين گفتمان نيست؟ و اگر هست، چه راهي بهتر از به چالش كشيدن آن در موقعيت گفتماني بين‌المللي؟ من يقين دارم استقبال از اين نامه در سطح بين‌المللي بي‌نظير خواهد بود و در نتيجه گفتمان غالب داخلي را به چالش خواهد كشيد. از اين چالش بايد استقبال كرد، اگرچه هزينه‌هايي داشته باشد. روزآنلاين را نمونه مي‌گيرم. حضراتي از اين مملكت خارج شده‌اند و  در برج‌عاج اروپا و آمريكا نشسته‌اند و مقاله و گزارش مي‌نويسند. حتي آقاي نبوي، رهنمودهاي اساسي درباره شركت در انتخابات هم مي‌دهد. اما هيچ‌كدام حاضر نيستند به صراحت گفتمان نظام را به چالش كشند. حتي اكبر گنجي هم در اين چالش به بيراهه رفت و خود را مشغول سخنراني‌هاي متافيزيكي نمود و در نتيجه كاملا به محاق رفت. من اساسا با اين نظر مخالفم كه رفتن اكبر گنجي از ايران اين نتيجه محتوم را در پي داشت، برعكس معتقدم كه "جوگير" شدن گنجي عامل اصلي شكست پروژه او شد. بايد "دال"‌هاي گفتماني اين نظام را به چالش كشيد و نه تنها "سياست‌هاي جاري" را و مسئله گروگان‌گيري و اظهار ندامت از آن عينا به چالش كشيدن "دال" "تنش‌زدايي"‌ نظام است... ببخشيد كه اينقدر مبهم نوشتم. ولي راه ديگري نبود.

 

با حرف‌هاي داود هم موافق نيستم كه راه صبرپيشه كردن را پيشنهاد مي‌دهد. من كاري ندارم به اينكه نتايج اين بحران تا كي خواهد بود. من مي‌خواهم از اين موقعيت درست استفاده شود و از اينرو مسئله كاملا متفاوت است.

 

3- درباره حمله به كنسول‌گري هم بايد بگويم كه تا آنجا كه من شنيده‌ام –البته مي‌دانيد كه من چندان از اخبار خبر ندارم و بيشتر خبرها را از زبان دوستان مي‌شنوم و از اين‌رو ممكن است درست هم نباشند- اين مكان كنسول‌گري نبوده است و حتي دولت عراق هم اين را اعلام كرده است. گويا واقعا فقط "مكان" بوده است..

به هر صورت، ربط مسئله به حرف‌هاي خودم را اساسا نفهميدم. كسي فهميد؟

 

4- خانم موسوي هم لطف كردند و به من لينك دادند، ولي آدرس وبلاگ خودشان را ننوشتند. اميدوارم اگر باز هم تشريف آوردند، يادشان نرود.

 

 

**********************

 

دلم خيلي براي شيراز تنگ شده. كاش مي‌شد يك بار به همين زودي‌ها مي‌رفتم شيراز. ياد تمام آن روزهاي خوب به‌خير....

بار ديگر آمد از ساقي صدا

طالب آن جام را در زد ندا.....