ماجرا خيلي ساده آغاز شد. همه مهمان من بودند. با هم گپ مي‌زدند، از سياست مي‌گفتند، از تمام مزخرفاتي كه من دوست ندارم، برف باريد و من سراسيمه شدم. مضطرب بودم.. جاي من كجا بود؟ راه رفتم. پسرك با من بود. خياباني چه طولاني، ماشين‌ها از كنارم رد مي‌شدند بي‌آنكه كسي از راز در انتظار چيزي بداند.. پسرك با من بود. مگر چقدر طول مي‌كشد؟ تصادف كني، بميري، تكه‌هاي تنت را كساني جمع كنند و احوالت را كه پرسيدند،‌ بداني كه درد مي‌كشي. پسرك بود كه با من بود. تكه،‌تكه، تكه... مرده بود، زير چرخ يك ماشين،‌ پايش، دستش، گردن، درست سرجايشان مي‌چينم پسركي را ... مرده بود؟ "درد داري؟"، "درد دارم"، "كجا؟"، "نمي‌دانم،‌ شايد همه‌جا"، يكي در اين شهر مرده بود.. از پسرك پرسيدم،‌ جوابي نداد... "سردي؟"، "خيلي"... پيچيدمش در تنم، گرم مي‌شد، او هم مي‌دانست كسي در اين شهر مرده است.، تكه، تكه،‌تكه..مي‌شد تمام آنچه داشتم.. پسرك با من بود. تمامم جدا بود، يك تكه براي من، يك تكه براي من، تكه‌ي من باز.. فقط يك تكه براي من.. پسرك سرد بود، وقتي مرده بود، دوباره مي‌پرسم "سردي؟"، "خيلي".. من تو را مي‌شناسم. چقدر تمام تنت آشناست، تكه، تكه، تكه.. سرد.. نمي‌بارد. رسيديم.. اينجاست خانه،  پدر و مادر، تمام مهمان‌هاي من، منتظرند، چه راهي در پيش است؟‌ به كه بسپارمش؟ پسرك با من است؟ "پسرت"، "پيش توست".. "مراقب هستي؟" "تكه تكه است، مي‌داني كه".. "بازش كن،‌ تكه تكه است، شنيدي؟".. پسرك با من نيست. كجا از من جدا شد؟ -پدر پرسيد- واي، تمام اين شهر، كسي مرده است، تمام شد اين شهر، كجا بود؟ كجا بود كه پسرك از من جدا شد؟ سرد و تكه تكه، او مرده بود، يكي در اين شهر، پسرك رفتن مرا ديد.. مي‌دانست تكه تكه سردتر مي‌شوم چيزي كه در دستم بود، پيچيدمش در تنم، دلش را دوست دارم، او خوب ديد كسي در اين شهر مرده بود، تكه تكه... حالا كجاست؟ مادر، تكه بود، مرده بود كسي در اين شهر، مادر..