8 مارس روز جهاني زن نام گرفته است. بهانه‌اي شد تا اندكي درباره‌ي زنان و جنبش ايراني آنها بنويسم.

سال‌ها پيش وقتي انقلاب اسلامي در ايران پيروز شد، ميشل فوكو اين انقلاب را نشان زنده بودن بشر و ايران را "روح يك جهان بي‌روح" دانست. فوكو معتقد بود كه اين انقلاب نشان‌دهنده‌ي آن است كه هنوز هم مي‌توان به عدم‌پذيرش گفتمان مسلط جهاني اميدوار بود و گفتمان‌هاي رقيبي هنوز وجد دارند كه هيچ‌يك از دو گفتمان مسلط شرقي و غربي را نمي‌پذيرند. نمي‌دانم اگر فوكو امروز زنده بود درباره‌ي نظرات 27 سال پيش خود چه نظري داشت. اما حدس مي‌زنم چندان تغييري در ديدگاهش نمي‌شد يافت. انقلاب ايران هنوز قوه‌ي محرك بسياري از تمايلات گفتماني غير كاپيتاليستي –و بويژه اسلامي- در جهان است و اگر چه ما كه در داخل ايران نشسته‌ايم از همه‌چيز آن نالانيم، تاثيرات همچنان پايدار آن در طبقات و گروه‌هاي حاشيه‌اي جهان مدرن و كمك به آنها در يافتن انگيزه براي نپذيرفتن گقتمان مسلط و تلاش براي ارائه‌ي هويت واقعي خود، غير قابل انكار است.

اما در درون ايران، اين گفتمان خود گفتمان مسلطي است كه به هيچ گفتمان آلترناتيوي اجازه‌ي ابراز وجود نمي‌دهد. اگر گفتمان سرمايه‌داري در فضاي قدرت ناآشكار خود را تثبيت مي‌كند، گفتمان انقلاب اسلامي، دقيقا تلاش مي‌كند كه تثبيت خود را در حوزه‌ي قدرت آشكار نيز به هر شكلي فراهم آورد و اين –به نظر من- ناشي از تزلزل و عدم اعتماد به نفس صاحبان اين گفتمان است. در نظر قدرت‌مندان حكومتي ما، كاركرد نهادهايي چون دين و يا هييت‌هاي مذهبي –كه از پايه‌هاي اصلي تثبيت گفتمان حكومت اسلامي هستند- چندان اطمينان‌بخش نيست كه آنها را از به كار بردن آشكار قدرت براي سركوب گفتمان‌هاي حاشيه‌اي بي‌نياز كند. از اينرو است كه در ايران به خوبي مي‌توان تلاش براي "حفظ" قدرت مسلط را مشاهده نمود.

اين مقدمه براي آن بود كه به موضوع جنبش زنان ايران بپردازم. با تاسي از فوكو مايلم اين جنبش را "روح ايران بي‌روح" بنامم. در ميان گفتمان‌هاي حاشيه‌اي امروز ايران تنها گفتمان حقوقي زنان است كه از ويژگي‌هاي جنبش‌هاي نوين اجتماعي بهره‌مند است. بر خلاف جنبش‌هايي چون جنبش دانشجويي و حتي بسياري از سازمان‌هاي غير دولتي، جنبش زنان ايران به راستي جنبشي است كه به دنبال قدرت نيست. در اين جنبش فعاليت‌ها چنان تقسيم شده است كه هيچ فرد خاصي را نمي‌توان به عنوان رهبر جنبش در نظر گرفت و حتي هيچ ايدئولوژي و آرمانشهري نيز براي آن طراحي نشده است. از اينرو جنبشي كاملا شفاف است. آنها تنها يك هدف دارند : "بدست آوردن حقوق انساني خود". غير رسمي بودن و همچنين تنوع ديدگاه‌هاي موجود در اين جنبش آنرا بيش از پيش از ديگر جنبش‌هاي كلاسيك ايراني جدا كرده و به جمع جنبش‌هاي نوين اجتماعي نزديك مي‌كند. Campain يك ميليون امضا براي حقوق زنان از جمله اولين بارقه‌هاي روابط نوين ميان مردم و حكومت در ايران است كه قطعا تلاش براي به‌ثمر رساندن آن در تمام ابعاد اجتماعي ما –و نه فقط در بحث حقوق زنان- اثرات انكارناپذيري خواهد داشت. اين جنبش حكومت نمي‌خواهد و براي رسيدن به اهداف خود، به سياسي‌كاري نيز روي نياورده است. بركنار ماندن از ساختارهاي رسمي قدرت و تلاش براي كسب حقوق از طريق گفتگو با ملت – و نه لزوما حاكمان- اعتماد به پايداري دستاوردهاي اين جنبش را به ميزان قابل‌توجهي افزايش مي‌دهد. در يك كلام مي‌توان گفت جنبش زنان ايران،‌ در حال‌حاضر تنها جنبش اجتماعي در ايران است كه خارج از گفتمان‌ مسلط سياسي و اجتماعي به دنبال دست‌يابي به اهداف خود است و به همين خاطر است كه مي‌توان آنرا يك گفتمان آلترناتيو براي گفتمان مسلط حكومت اسلامي دانست.

در اين روزها، گروهي از فعالان حقوق زنان در ايران در پازداشت به سر مي‌برند. البته حضور آنها در زندان، قطعا ناخوشايند است. اما از ديدي ديگر، كاملا مطلوب است.  به يقين هيچ حركت آرام ديگري چون تجمع گروهي اندك از زنان در چند روز گذشته چنين با خشونت نهادهاي حكومتي روبرو نمي‌شد. (در همين روزها مراسم سالگرد مرحوم دكتر مصدق بدون هيچ مشكلي برگزار شد). براي حكومت بسيار مطلوب‌تر بود اگر با اين تجمع نيز آرام به پايان خود مي‌رسيد و مي‌توانست به عنوان نماد وجود آزادي بيان در ايران مورد استفاده‌ي تبليغاتي قرار بگيرد. اما چنين نشد. من فكر مي‌كنم دليل برخورد با اين تجمع آرام و كوچك در آنچه گفتم ريشه دارد: حكومت فعلي ايران،‌تنها يك گفتمان –هر چند در حال حاضر بسيار ضعيف- در مقابل خود دارد. آنهم گفتمان جنبش زنان است. هر نوع ابراز وجود اين "روح" تمام وجود گفتمان مسلط را به لرزه مي‌افكند و ترس فراوان حكومت از زنان، نشان ميزان سلامت و شادابي گفتمان آلترناتيو آنها است.

به زنان تبريك مي‌گويم. اين روز را و همه‌ي روزهاي "زن" را. و علاوه بر اين تبريك مي‌گويم، به خاطر شكوفايي و قدرت‌مندي جنبش‌شان. آنها روح امروز ايران هستند و نمي‌دانم اگر آنها نبودند به چه چيزي در اين بلبشوي سياست‌بازي مي‌شد اميد بست.

 

 

**************************

از دوستاني كه در اين چند روز جوياي احوال مادر شدند ممنونم. بسيار ممنون.  همان‌طور كه گفتم خدا شكر فعلا اوضاع خوب است و اميدورام كه خوب هم پيش برود. براي شفاي همه‌ي مريض‌ها دعا مي‌كنم. مريضي واقعا بلا است.