من هنوز اين جاده را نرفته‌ام. تمام نوشته‌هايش پر از خاطرات كسي است و ديگران از نشنيدن من و اين حرف‌ها حتي براي لحظه‌اي پشيمان نيستند.. تو رفتي. در همين جاده، با يك پاي نحيف و با ديدن، نه شنيدن يك دوست. كسي كم‌خاطره‌تر از براي من خواندن، تو خواندي، يك آواز بلند، در حديث يك ماجراي حج، در كنار آدمهايي كه نه تو مي‌شناسي و نه من و نه حتي هيچ‌كس از خودشان، كه ما را هم كسي نمي‌شناسد، براي او خواندي،.. تمام خاطرات مرا،

من هنوز اين جاده‌ را نرفته‌ام، تو هم خوب مي‌داني، ولي تمام تنم شكسته است و خسته، تو همين امروز رفتي،‌ كه من خوب مي‌دانم، از اين روز خانه‌اي جديد برايم ساخته شد، امروز و براي چند روز و شايد ماه، ... امروز نه تو رفتي و نه كسي بدون تو، براي خاطرات ديگران، نشستي در كنار تختم، تو، رفتي و هنوز رفتي، از همين امروز كه رفتن براي من آغاز شد، چندان طول نمي‌كشد... شايد سه ماه و شايد روزي ديگر، اما.. امروز خانه را نو كردم، به نام تو: "بيت‌الاحزان".....