بالاخره امتحان كذايي ما هم تمام شد. خسته‌كننده‌ترين روزهاي زندگيم بود. الان خيلي بيشتر از روزهاي قبل امتحان آرزو دارم كه قبول شم. چون اصلا علاقه ندارم دوباره مجبور شم 12 ساعت بشينم و فقط بنويسم. فكر مي‌كنم چيزي حدود 50 صفحه تو اين دو روز نوشتم. دستم اين اواخر تقريبا بي‌حس بود. به هر حال تمام شد. اميدوارم نتيجه‌اش هم خوب باشه.

بيشتر از نصف سوالات برايم قابل‌پيش‌بيني بود. نتيجتا در نوشتنشون سختي زيادي نكشيدم. از نصف بقيه هم ميشه گفت تقريبا همشون رو جوري نوشتم كه بتونه توجه مصحح رو جلب كنه. فقط يه سوال رو خيلي خودم حال كردم. سوال خواسته بود كه نظريه "عقل" ابن‌سينا رو توضيح بديم. من هم از اين نظريه تقريبا هيچي نمي‌دونستم. اما نظريه "عشق" ابن‌سينا رو خوب مي‌دونستم. در نتيجه نظريه "عشق" رو با طول و تفسير نوشتم و آخرش نوشتم كه نظريه "عقل"‌ هم از دل همين نظريه "عشق" درمي‌آد. برام خيلي جالبه وقتي مصحح ميشينه اين جواب رو ميخونه و فكر مي‌كنه كه چه ربطي داره به موضوع.

****************************

 

تو اين روزهاي آخر، داشتم تو وسايلم دنبال يه مقاله مي‌گشتم كه بخونم. در همين حين كاغذي رو ديدم كه حدود 2 سال پيش "مهدي يزدان‌پرست" در آن برام چند بيت شعر نوشته بود. بيش از يك ساله كه مهدي رو نديدم و دلم براي اون دوستي ساده‌اي كه بين ما بود تنگ شد. اون حتي از وجود اين وبلاگ هم خبر نداره و حتي اگه خبر داشته باشه هم فكر نمي‌كنم علاقه‌اي به خوندنش داشته باشه. با اين حال مي‌خواهم اين پست و اين بيتي كه مهدي در آن كاغذ برايم نوشته بود رو به اون و به دوستي بي‌آلايش –هر جاي دنيا و بين هر كساني كه باشه- تقديم مي‌كنم:

 

در سينه دلم گم شده، تهمت به كه بندم؟

غير از تو در اين خانه كسي راه ندارد....