سعید! لطفا ننویس "بخواب"!!!!!
اين روزها البته مطلب براي نوشتن زياد بود ولي نه وقتي بود و نه حوصلهاي براي پرداختن به آنها (نه اينكه حوصله نداشتم، فقط انگيزه براي كارهاي ديگهام خيلي زياد بود). الان هم فقط ميخوام يه گزارش كوچك بدم از اين چند روز:
1- ديروز مصاحبهي آزمون دكترا برگزار شد. به نظر خودم خيلي خوب بود و از كدهايي كه به دانشجويان دكترا دادم معتقد بودند كه قبول ميشم. حالا بايد بشينيم تا يك ماه بعد ببينيم چي ميشه. اما نكتهي مهم تو اين امتحان لحظهاي بود كه از من گزارش سوابق كاريم رو خواستند و من از جمله سه مقاله، يك پروژه و ترجمهي نيمهكارهي يك كتاب دربارهي "سرمايه اجتماعي" رو بهشون دادم. يك دفعه يادم آمد روزهاي اولي كه با اين واژه آشنا شده بودم، تو نمايشگاه كتاب دو سال پيش بود كه با يك كتاب قطور، و البته آن زمان گران، دربارهي سرمايه اجتماعي روبرو شدم. كتاب مجموعهاي از مقالات پيشروان مباحث سرمايه اجتماعي بود و مسول ترجمهي اون "كيان تاجبخش". اين كتاب رو من بعدها خوندم و البته هيچ آشنايي با مترجم نداشتم تا اينكه چند روز پيش نامش رو به عنوان جاسوس امريكا همه جا پخش كردند. دلم خيلي سوخت. كيان تاجبخش، بر اساس رزومه كاري كه بعدا از او ديدم، هيچ دغدغهاي نداشت جز اينكه در سكوت و بي قيل و قال به مردم خدمت كنه و براش هم فرقي نداشت كه اسم اين حكومت چي باشه، اون فقط نگران اعتماد مردم به همديگه بود، نگران سلامت اجتماعي و جلوگيري از ايدز و اعتياد و نگران رفاه اجتماعي. اون البته عضو هيچ كدام از اين باندهاي سياسي اين مملكت نبود كه حالا كسي براش دل بسوزوند و تلاش براي بيرون آوردنش از زندان براشون بصرفه، البته اون جزو اون دسته از ايرانياني كه ايران مال اونهاست نيست كه جبهه مشاركت، آنهم در روزهايي كه انتخاباتي در پيش نيست، ذرهاي براش اهميت قائل باشه. خلاصه كيان تاجبخش فقط يه آدمه، هر چند كسي براش مهم نباشه. همه اين روزها به ماجراي دستگيري تاجبخش و اسفندياري و شاكري و... فقط از ديد دعواي ايران و امريكا و صرفا بهانهاي براي محكوم كردن حكومت در مجامع بينالمللي استفاده ميكنند و فقط براشون مهمه كه بگن اگه مملكت دست ما بود اينطور نميشد (كه البته بود و بهتر از اين هم نشد). من در اينجا ميخوام در حد خودم به كيان تاجبخش اداي احترام كنم، به خاطر صداقتش و به خاطر انسانيتش، اون نه ابراهيم نبوي است، نه نيكآهنگ كوثر،نه علي افشاري و نه هيچ فرصتطلب ديگهاي كه از شهرت زندان براي فراهم كردن زندگي مرفه در اروپا و امريكا و كانادا استفاده كنه، نه، اتفاقا اون از امريكا برگشته تا به مردم وطنش كمك كنه، كاش ذرهاي قدر اين آدمها رو ميدونستيم و كاش دستكم نگرانشون بوديم....
2- (اين بند در بازبيني، سانسور شد).
3- كتاب فقط براي خوندن نيست، حتي نگاه كردن به تيترهاش هم بعضي وقتا خيلي خوبه. امروز كتابي رو از فرهنگستان هنر امانت گرفتم با عنوان Theorizing Culture (نظريهپردازي فرهنگ)، عنوان يكي از مقالاتش اين بود: Changing the culture of cultural studies ( تغيير فرهنگِ مطالعات فرهنگي). امروز فقط به اين عنوان فكر ميكردم و گستردهاي كه پيش روي آدم باز ميكنه، راستي، از تغيير بگيم....
4- ديروز جلسهي دفاع يكي از دوستان بود. سعيد حجاريان هم يكي از داوران بود. مددكار او، كه در اين چند سال دستكم در 50 جلسهي دفاع پاياننامه شركت كرده، بعد از صحبت داورا گفت كه بهش نمرهي 19 ميدن و وقتي به سالن برگشتيم واقعا نمرهي 19 اعلام شد، بنده خدا ميگفت از بس تو جلسات دفاع شركت كردم، خودم ميتوانم بشينم و يه شب تا صبح پايان نامه بنويسم. دوباره دلم براي حجاريان سوخت و براش آرزوي سلامت كردم..واي...
5- در طول جلسه فكر ميكردم تو اين چند سال نه يك بار با ميرحسين صحبت كردهام و نه با سعيد حجاريان، ولش كن، هيچكي منوچهري خودمون نميشه...
6- امروز براي اولين بار، گزارش پايان نامه رو نه تنها در زمان اعلام شده كه حتي يك روز زودتر تحويل دادم، دانشكدهاي متحير مانده بود، استاد مشاور كه هميشه فقط گزارش رو امضا ميكرد، اين بار نوشت "به نظر ميرسد پيشرفت كار بسيار مناسب باشد"!!! خلاصه اوضاع رديفه، ما كه رفتيم بخوابيم تا شهريور...![]()
![]()